فصلنامه تخصصی فناوری اطلاعات و ارتباطات
دوره و شماره: دوره 7، شماره 1 - شماره پیاپی 22، بهار 1405، صفحه 1-103 
تعداد مقالات: 6
<span dir=RTL lang=FA>رویکرد یکپارچه مبتنی بر هوش مصنوعی و اینترنت اشیا درجهت پذیرش کاربردها در عصر تحول دیجیتال</span>

رویکرد یکپارچه مبتنی بر هوش مصنوعی و اینترنت اشیا درجهت پذیرش کاربردها در عصر تحول دیجیتال

صفحه 1-11

https://doi.org/10.22034/apj.2026.738079

علیرضا غلامی

چکیده همگرایی اینترنت اشیا (IoT) و هوش مصنوعی (AI) به عنوان یکی از محوری‌ترین روندهای تحول دیجیتال در دهه اخیر، چشم‌انداز جدیدی را در صنایع مختلف از جمله تولید، حمل‌ونقل، انرژی و شهرهای هوشمند ایجاد کرده است. با وجود پتانسیل انقلابی این فناوری‌ها، پذیرش و پیاده‌سازی مؤثر آنها با چالش‌های متعددی مواجه است. هدف این پژوهش، ارائه چارچوبی جامع برای تحلیل عوامل مؤثر بر پذیرش هوش مصنوعی در سیستم‌های اینترنت اشیا و ارائه دیدگاهی پیشنهادی برای غلبه بر موانع موجود است. این پژوهش با رویکردی تحلیلی-توصیفی و با بهره‌گیری از مرور نظام‌مند ادبیات، به بررسی ۴۶ مقاله معتبر منتشرشده بین سال‌های ۲۰۱۸ تا ۲۰۲۵ می‌پردازد. چارچوب نظری پژوهش بر اساس مدل ترکیبی فناوری-سازمان-محیط (TOE) و مدل پذیرش فناوری (TAM) شکل گرفته است. یافته‌ها: تحلیل ادبیات نشان می‌دهد که کاربردهای کلیدی هوش مصنوعی در اینترنت اشیا شامل نگهداری پیش‌بینی‌کننده، تشخیص ناهنجاری، نظارت بلادرنگ و کنترل خودکار است. عوامل تسهیل‌کننده شامل زیرساخت ۵G، آمادگی سازمانی و نیروی کار ماهر، و موانع اصلی شامل چالش‌های امنیت سایبری، کیفیت داده، یکپارچه‌سازی با سیستم‌های قدیمی و محدودیت‌های مقیاس‌پذیری مدل‌ها هستند.دیدگاه پیشنهادی این پژوهش بر پیاده‌سازی معماری ترکیبی مبتنی بر محاسبات لبه، یادگیری فدرال و شبکه‌های نرم‌افزارمحور (SDN) جهت غلبه بر چالش‌های موجود تأکید دارد. این چارچوب می‌تواند به عنوان نقشه راهی برای پژوهشگران و فعالان صنعت در مسیر تحول دیجیتال مبتنی بر AI-IoT عمل کند.

بهبود استفاده از منابع مراکز داده با استفاده از تکنیک خوشه بندی،منطق فازی و الگوریتم های تکاملی

بهبود استفاده از منابع مراکز داده با استفاده از تکنیک خوشه بندی،منطق فازی و الگوریتم های تکاملی

صفحه 12-32

https://doi.org/10.22034/apj.2026.2085844.1063

مژده جهان بانی، سیدابراهیم دشتی، سام حمزه لو

چکیده محاسبات ابری امروزه به عنوان مدلی فراتر از سیستم‌های سنتی محاسبات توزیع‌شده (مانند Grid و Cluster) مطرح است که توانایی پاسخگویی به درخواست‌های پویا و نیازمندی‌های متنوع کاربران را دارد. با افزایش کاربران، نیاز به استقرار مکانیزم‌های مناسبی جهت توازن بار و زمانبندی کار احساس می‌شود. متعادل‌سازی بار برای توزیع یکنواخت حجم کار در سرورهای فیزیکی، جلوگیری از ازدحام منابع و بهبود عملکرد سیستم ضروری است. با توجه به درخواست کاربران جهت دریافت سرویس و لازمه ی ارائه پاسخ درست و به موقع و از سوی سرویس دهندگان و همچنین به دلیل محدود بودن منابع موجود در این محیط، نیاز به زمانبندی احساس میشود. در این مقاله رویکردی برای بهینه‌سازی مهاجرت ماشین مجازی، با ترکیب الگوریتم‌های ژنتیک و بهینه‌سازی کلونی مورچه‌ها برای عملیات زمان‌بندی منابع پیشنهاد شده است و از خوشه‌بندی K Means و منطق فازی برای تعیین کمیت وابستگی بین ماشین‌های مجازی و ماشین‌های فیزیکی جهت مهاجرت به منظور حفظ تعادل بار استفاده می‌کند. در این تحقیق مدل پیشنهادی با سه الگوریتم متعادل سازی بار در محیط شبیه سازی کلودسیم مقایسه شده است. در این ارزیابی مدل پیشنهادی ما به کاهش ۴.۵ درصدی در زمان انجام کار،افزایش ۴.۹ درصدی در نسبت موفقیت در مهلت مقرر،بهبود ۳.۹ درصدی در تنوع وظایف دست یافت.پیچیدگی محاسباتی ۸.۳ درصد کاهش یافت،راندمان مهاجرت ماشین مجازی ۲.۵ درصد بهبود یافت و تأخیر تصمیم گیری به طور قابل توجهی ۹.۵ درصد کاهش یافت و همچنین به صرفه‌جویی در مصرف انرژی به میزان ۳۰-۳۵٪ دست یافته است.

اینترنت نانو اشیای زیستی و ظهور نانو دوقلوهای دیجیتال در پزشکی از راه دور

اینترنت نانو اشیای زیستی و ظهور نانو دوقلوهای دیجیتال در پزشکی از راه دور

صفحه 33-56

https://doi.org/10.22034/apj.2026.2091021.1068

محمدحسین روزبهانی

چکیده همگرایی فناوری‌های نوظهوری نظیر اینترنت نانواشیای زیستی(IoBNT)، هوش مصنوعی، دوقلوهای دیجیتال و نانومدیسین، افق جدیدی را برای توسعه نسل آینده سامانه‌های تشخیص، پایش و درمان هوشمند سرطان ایجاد کرده است. با وجود پیشرفت‌های قابل توجه هر یک از این حوزه‌ها، هنوز چارچوبی جامع برای یکپارچه‌سازی آن‌ها به منظور تحقق یک اکوسیستم درمانی خودتنظیم‌گر و حلقه‌بسته ارائه نشده است. این مقاله با رویکردی آینده‌نگر، یک چارچوب مفهومی یکپارچه را پیشنهاد می‌کند که در آن داده‌های حاصل از نانوحسگرهای زیستی از طریق اینترنت نانواشیای زیستی به یک نانو دوقلوی دیجیتال(Nano Digital Twin) منتقل شده، سپس با استفاده از مدل‌های هوش مصنوعی تحلیل شده و در نهایت برای هدایت سامانه‌های هوشمند رهایش نانودارو و تصمیم‌گیری درمانی به‌کار گرفته می‌شوند. نوآوری اصلی این پژوهش، همگرایی چهار فناوری کلیدی شامل اینترنت نانواشیای زیستی ، هوش مصنوعی، دوقلوهای دیجیتال و نانومدیسین در قالب یک معماری چندلایه و یک چرخه درمانی حلقه‌بسته است که امکان پایش پیوسته، تحلیل بلادرنگ، پیش‌بینی روند بیماری و بهینه‌سازی پویا و شخصی‌سازی‌شده درمان را فراهم می‌آورد. از منظر کیفی، این چارچوب موجب ارتقای دقت تشخیص، افزایش اختصاصیت هدف‌گیری دارو، کاهش تصمیم‌گیری واکنشی و حرکت به سوی پزشکی پیش‌بین، تطبیقی و شخصی‌سازی‌شده می‌شود. از منظر عملکردی ، مدل پیشنهادی با یکپارچه‌سازی چهار فناوری راهبردی، پنج قابلیت کلیدی شامل پایش لحظه‌ای، تحلیل هوشمند، پیش‌بینی روند بیماری، رهایش تطبیقی نانودارو و بازخورد درمانی مستمر را در یک بستر واحد فراهم می‌کند. قابلیتی که در اغلب مطالعات اخیر به‌صورت مجزا بررسی شده است.در پایان، ضمن تحلیل مهم‌ترین چالش‌های علمی، فنی و انتقال به کاربردهای بالینی، این مقاله نقشه راهی برای توسعه نسل آینده نانومدیسین هوشمند در چارچوب پزشکی دقیق ارائه می‌کند و نشان می‌دهد که همگرایی فناوری‌های نوین می‌تواند زمینه‌ساز گذار از درمان‌های سنتی به سامانه‌های درمانی خودمختار، هوشمند و مبتنی بر داده در مدیریت سرطان باشد.

تأثیر هوش مصنوعی بر حاکمیت شرکتی با تمرکز بر سه خلأ حیاتی پاسخگویی و راهکارهای تقویت نظارت هیئت مدیره

تأثیر هوش مصنوعی بر حاکمیت شرکتی با تمرکز بر سه خلأ حیاتی پاسخگویی و راهکارهای تقویت نظارت هیئت مدیره

صفحه 57-75

https://doi.org/10.22034/apj.2026.2090422.1066

مازیار قاسمی، محمد جعفرپور جلالی

چکیده هوش مصنوعی با ورود به فرآیندهای تصمیم‌گیری راهبردی، دقت، سرعت و کارایی را افزایش داده اما در عین حال نظام سنتی پاسخگویی در حاکمیت شرکتی را با چالش‌های بی‌سابقه‌ای مواجه ساخته است. این مقاله با روش تحلیل انتقادی و با بهره‌گیری از یافته‌های پژوهش‌های معتبر در حوزه هوش مصنوعی و حاکمیت شرکتی، استدلال می‌کند که نظام حقوقی و اخلاقی موجود برای پاسخگویی به سه خلأ ساختاری ناشی از تصمیم‌گیری الگوریتمی در سطح هیئت مدیره آماده نیست.
پاسخگویی به عنوان رابطه‌ای میان عامل، هیئت مدیره، و مجمع عمومی سهامداران تعریف می‌شود که در آن عامل موظف به توجیه و تشریح رفتار خود است و مجمع اختیار پرسش، قضاوت، داوری عملکرد، تصمیم‌گیری درباره تداوم همکاری و اقدام قانونی در صورت لزوم را دارد. نخستین خلأ، نبود قاعده روشن برای تعیین مسئول در هنگام بروز خطای سامانه‌های هوش مصنوعی است زیرا که مفهوم مسئولیت خود اصطلاحی بسته‌ای با مؤلفه‌های متعدد است که صرفاً نسبت دادن آن نمی‌تواند مسائل اخلاقی را حل کند. این خلأ در سطوح هوش افزایشی و هوش تقویتی به شدت خود را نشان می‌دهد. دومین خلأ، فقدان سازوکاری برای نظارت بر خود هیئت مدیره در مقام ناظر بر سامانه‌های هوش مصنوعی بوده که از آن با عنوان معمای ناظر بر ناظر یاد می‌شود. سومین خلأ، ناهمگونی بازه‌های زمانی تصمیم‌گیری میان هیئت مدیره و سامانه‌های هوش مصنوعی بوده که امکان نظارت مؤثر و پاسخگویی به موقع را از میان می‌برد. در پژوهش حاضر سه راهکار سیاستی پیشنهاد می‌گردد: قاعده تفویض ناپذیری مسئولیت نهایی انسانی، ایجاد کمیته تخصصی هوش مصنوعی در هیئت مدیره با اختیارات حسابرسی مستمر و بازتعریف وظیفه امانتداری به گونه‌ای که سواد الگوریتمی و نظارت بر چرخه حیات مدل‌های هوش مصنوعی بخشی از مسئولیت قانونی مدیران محسوب شود. این سه راهکار در چهارچوب چهار هدف پاسخگویی یعنی انطباق، گزارش، نظارت و اجرا تحلیل می‌شوند.

طراحی پیاده سازی و تکامل بدافزارهای پاکساز در عملیات های سایبری تهاجمی از تخریب مطقی داده تا حذف غیرقابل بازیابی اطلاعات دشمن

طراحی پیاده سازی و تکامل بدافزارهای پاکساز در عملیات های سایبری تهاجمی از تخریب مطقی داده تا حذف غیرقابل بازیابی اطلاعات دشمن

صفحه 76-91

https://doi.org/10.22034/apj.2026.2090974.1069

نگار عطائیان، محمدمهدی شیرمحمدی

چکیده در دهه اخیر، عملیات‌های سایبری تهاجمی از فعالیت‌های صرفاً مبتنی بر جاسوسی به سمت حملات مخرب با هدف از بین بردن دسترس‌پذیری و یکپارچگی داده‌ها و زیرساخت‌های حیاتی تحول یافته‌اند. در این میان، بدافزارهای پاک‌ساز به دلیل توانایی در حذف دائمی یا تخریب غیرقابل‌بازیابی اطلاعات، به یکی از مهم‌ترین ابزارهای حملات سایبری دولتی و تخریب زیرساخت‌های داده‌محور تبدیل شده‌اند. هدف این مقاله مروری، ارائه تحلیلی جامع از طراحی، پیاده‌سازی و روند تکامل بدافزارهای پاک‌ساز بر پایه بررسی بیش از ۲۰ نمونه واقعی، از جمله شامون، نات پتیا، ویسپرگیت و اسیدرین است. بر اساس این بررسی، چارچوبی یکپارچه برای طبقه‌بندی روش‌های تخریب داده در سه سطح فیزیکی سطح بلوکی (بازنویسی داده‌ها با الگوهای ثابت یا تصادفی) و سطح منطقی (تخریب فراداده، جدول پارتیشن و ساختار سیستم فایل) ارائه شده است. علاوه بر این معماری مشترک این بدافزارها شامل سازوکارهای ماندگاری، فرمان و کنترل، انتشار خودکار، ماژول‌های تخریب موازی و قابلیت‌های ضدپزشکی قانونی مورد تحلیل قرار گرفته است. نتایج این مطالعه نشان می‌دهد که نسل جدید بدافزارهای پاک‌ساز از تخریب ساده دیسک به سمت حمله به زیرساخت‌های ابری، محیط‌های مجازی‌سازی و سامانه‌های ذخیره‌سازی توزیع‌شده حرکت کرده‌اند. از نوآوری‌های این پژوهش، ارائه یک چارچوب تحلیلی یکپارچه برای مقایسه روش‌های تخریب داده و پیشنهاد یک مدل دفاعی چندلایه مبتنی بر تغییرناپذیری داده فناوری WORM، پشتیبان‌گیری برون‌خط و آشکارسازی ناهنجاری‌های ورودی/خروجی در سطح هسته سیستم‌عامل است. یافته‌های این پژوهش علاوه بر شناسایی روندهای نوظهور و شکاف‌های موجود، می‌تواند در طراحی سامانه‌های ذخیره‌سازی مقاوم و توسعه راهکارهای مؤثر برای مقابله با نسل آینده بدافزارهای پاک‌ساز مورد استفاده قرار گیرد

شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر عملکرد برند گلرنگ با تأکید بر نقش میانجی نوآوری برند (مطالعه موردی: شرکت پاکشو در صنعت شوینده‌ها)

شناسایی عوامل کلیدی مؤثر بر عملکرد برند گلرنگ با تأکید بر نقش میانجی نوآوری برند (مطالعه موردی: شرکت پاکشو در صنعت شوینده‌ها)

صفحه 92-101

https://doi.org/10.22034/apj.2026.2091706.1071

حمید مافی، علی عرفانی کیا، سید کامران یگانگی

چکیده هدف پژوهش حاضر شناسایی و تبیین عوامل کلیدی مؤثر بر عملکرد برند گلرنگ با تأکید بر نقش میانجی نوآوری برند و با تمرکز بر شرکت پاکشو در صنعت شوینده‌ها است. بر مبنای دیدگاه مبتنی بر منابع و رویکرد قابلیت‌های پویا، بازارمحوری، یادگیری سازمانی و بین‌المللی‌شدن به عنوان پیشران‌های سازمانی و راهبردی، نوآوری برند به عنوان سازوکار میانجی و عملکرد برند به عنوان پیامد نهایی مدل در نظر گرفته شد. پژوهش از نظر هدف کاربردی و از نظر روش، توصیفی-پیمایشی و همبستگی است. جامعه آماری شامل مدیران و کارکنان شرکت پاکشو در شهر صنعتی البرز قزوین بود که از میان ۲۶۰ نفر، بر اساس جدول مورگان ۱۵۲ نفر به روش نمونه‌گیری تصادفی ساده انتخاب شدند. داده‌ها با پرسشنامه استاندارد اقتباس‌شده از مطالعات معتبر و بومی‌سازی‌شده برای صنعت شوینده گردآوری شد. روایی محتوایی پرسشنامه با نظر خبرگان و پایایی آن با آلفای کرونباخ تأیید شد؛ دامنه ضرایب آلفا برای سازه‌ها بین 0.712 تا 0.946 بود. داده‌ها با استفاده از آمار توصیفی، آزمون کولموگروف-اسمیرنوف، رگرسیون خطی و مدل میانجی پریچر و هیز در نرم‌افزار SPSS تحلیل شد. یافته‌ها نشان داد بازارمحوری، یادگیری سازمانی و بین‌المللی‌شدن اثر مثبت و معناداری بر نوآوری برند دارند و نوآوری برند نیز به طور مثبت و معنادار عملکرد برند را ارتقا می‌دهد. همچنین نقش میانجی نوآوری برند در روابط سه‌گانه پیشران‌ها با عملکرد برند تأیید شد. نتایج نشان می‌دهد نوآوری برند حلقه اتصال قابلیت‌های سازمانی و راهبردهای توسعه‌ای با عملکرد برتر برند است و می‌تواند در صنعت شوینده‌ها به عنوان اهرمی برای تمایز، پاسخگویی به بازار و تقویت مزیت رقابتی مورد استفاده قرار گیرد.